دیباچه
در ادبيات فارسی شعر به سخن موزون و با قافيه ای که حاکی از احساس و تخيلات و انديشه شاعر می باشد گفته می شود . شاعر بر وزن فاعل بمعنای شعر سرا می باشد (سراينده شعر). ترانه ، بمعنای سرود ، نغمه ، دوبيتی می باشد و ترانه سرا فاعل آن است .
غزل به نوعی از شعر گفته ميشود که دارای 5 تا 12 بيت است که مصراع
اول با آخر ابيات هم قافيه است .
رباعی : چهار قسمتی شعر که شامل چهار مصراع می باشد بگونه ای که مصراع اول و دوم و چهارم هم قافيه و بروزن لا حول ولا قوه الا با الله باشند .
شعرنو چیست؟
شعرکلاسیک از وزن و محتوای بالا و سنگين تر برخوردار است که به اصطلاح شعر فاخر گفته می شود درخصوص شعر نو باید گفت که با گذشت زمان چون طبع مردم تغيير کرد ميل شنوندگان به ساده شنيدن گرايش پيدا کرد که اگر چه اين نوع از شعر لطمات زياد و اساسی به شعر فاخر وارد کرده است اما بهر حال در واقع به نوعی پذيرفته شده است شعر نو که پايه گذار آن مرحوم نيما يوشيچ است نيز قواعد شعری را که شامل وزن و قافيه می باشد را داراست در واقع تبعيت از شعر فاخر نموده است اصل کار زير سوال نمی رود و پذيرفتنی است بخصوص اينکه بالاخره اين نوع از شعر در واقع نوعی روان نويسی است مخاطبان خاص خود را داراست هرچند که شعر فاخر از ارجحيت والايي برخوردار است.
ازویژگیهای قابل ذکر شعر نو می توان به نکات مهمی اشاره کرد از جمله اینکه کوتاهی و بلندی مصراعها زیاد مورد توجه نیست و شاعر خود را موظف نمی داند که به سبک قدما مقید به یکسانی طول مصراعها و ابیات شود . ازدیگر ویژگیهای آن می توان به این ویژگی اشاره کرد که شاعر خیال و اندیشه خود را رها می کند تا آزادانه و بدون قید و بندها و قراردادهای سنت شعر و شاعری سروده هایش را به رشته تحریر در آورد.
شعر نو مدتی بعد دستخوش تغییر و تحول شد و به پیدایش قالبهایی به نام شعر سپید و شعر موج نو و... منجر گردید.برای مثال احمد شاملو اصل کوتاهی و بلندی مصراع ها را تغییر داد و خود وزنی به نام آهنگین را بوجود آورد به تدریج شعرای دیگر از اوزان نیمایی سرپیچی کردند که منجر به پیدایش سه نوع وزن جدید شد:1- وزن حسی مثل بعضی از اشعار م. آزاد2-وزن آهنگین (شعر سپید)مثل بعضی از اشعار احمد شاملو.3-اشعار بی وزن (شعر موج نو )مثل اشعار احمد رضا احمدی
ترانه چیست؟
ترانه در واقع ریشه در شعر دارد و یك سری از قوانین شعر را رعایت می كند ولی خود به تنهایی دارای تعریف مشخص می باشد. ترانه همانند شعر دارای قافیه می باشد. دارای وزن می باشد. و از این حیث شباهت بسیاری به شعر دارد ولی تفاوت عمده شعر و ترانه این است كه ترانه دارای یك پیوند درونی با موسیقی است. البته شاید از خود بپرسید كه بر روی شعر هم می توان موسیقی گذاشت همانطور كه تا كنون به روی شعر های بسیاری موسیقی گذاشته شده است. در پاسخ این پرسش باید گفت که عموما شعر هایی كه به ترانه تبدیل شده اند ماندگار نشده اند.
از دیگر ویژگی های عمده ترانه باید به زبان ساده آن اشاره كرد. چون مخاطب ترانه عموم مردم هستند و ترانه سرا باید این را در نظر داشته باشد كه شنوندگان ترانه طیف وسیعی از عامه مردم هستند و نه صرفا افراد علاقمند به ادبیات و شعر. كار ترانه سرا آنجا مشكل تر می شود كه با همین زبان ساده و قابل هضم برای عامه مردم ؛ مفاهیم ارزشمندی را به مخاطب منتقل كند.
ترانه جایگاه طرح کردن بسیاری از مسایل است، چه مسایل سطحی و چه مسایل عمقی و اجتماعی و هر چیزی که در شعر میتواند مطرح شود در ترانه هم میتواند مطرح شود. در بسیاری از موارد ترانه شاعرانگی خاص خود را دارد, مخصوصا ترانههایی که ماندگار میشوند. اینگونه ترانهها تمام ظرایف، تکنیکها و ویژگیهایی که در شعر رعایت می شوند را در خود دارند. یعنی به این صورت نیست که به راحتی بتوانیم از اصطلاحات محاورهای در ترانه و بدون معیار استفاده کنیم.
وزن در ترانه چه نوع معیاری دارد؟
در بسیاری از موارد ترانه بر اساس اوزان عروضی سروده میشود. در بقیه موارد هم چه از لحاظ هجایی و چه از لحاظ عروضی سکتههایی در ترانه اتفاق میافتد که با توجه به ظرفیتهای ملودی قابل چشم پوشی و گاه باعث افزایش ظرفیت موسیقیایی کلام میشود و این به آن معناست که ترانه مجموعهای از کلام و موسیقی است که تناسب آنها، ترانه خوب را عرضه میکند.
برای ترانههایی که روی ملودی نوشته می شوند از کششها و میزانهای ملودی پیروی میشود. اگر شما آن کلام را خارج از آن ملودی بخوانید ممکن است که هیچ وزنی در آن محسوس نباشد. اما در مورد دیگر انواع, وزن ترانه مثل کلام محاوره یک سری کششها و هجاها بلند و کوتاه است. ترانهسرا دستش باز است که به صورتهای مختلف آن را بخواند و آنجا هم اینطور نیست که ترانه سرا هیچ وزنی را رعایت نکند.
چهارچوبهای ترانه کدامند؟
برخی اوقات به فراخور موسیقی و ملودی میشود وزن و قالب اثر را تغییر داد یا حتی ترتیب رعایت قوافی را تغییر داد و همه اینها بر میگردد به حس و تجربهای که ترانه سرا احساس میکند که در این فضا اگر وزن را عوض کند می تواند تحرک بیشتری در موسیقی ایجاد کند. به همین دلیل هم می تواند قالب را تغییر بدهد، اما این به آن معنا نیست که ما بدون ساختار و بدون هیچ حساب و کتابی این کار را انجام مي دهيم. نکته مهم این است که شاعر و ترانهسرا کاری را که انجام ميدهد با تصمیم و قصد انجام بدهد و این نباشد که چون نمی تواند از عهده قالب برآید قالب را بشکند.
کوتاه سخن
کوتاه سخن آنکه ترانه، گونهای از شعر است که ترانهسرا علاوه بر تواناییهایی که در سرایش شعر دارد در ترانه به ملودی و موسیقی هم اشراف دارد و می تواند از ظرفیتهای آنها هم در ترانه کمک بگیرد و این توانایی را دارد که مضامینی را که در شعر و با پیچیدگیهای خاص شعر بیان می شود به صورتی قابل هضم و قابل درک و ساده بیان کند. یعنی ممکن است مضمونی عمیق در ترانه بیاید ولی باید به گونهای باشد که هر مخاطبی به فراخور حال و اعتقادات و پیشینهای که دارد بتواند لایههای مختلفی را از آن پیدا کند و با آن ارتباط برقرار کند.
پس باید در ترانه سرایی به این نكته توجه داشت كه زبان و ادبیات فولکوریک ابزار ترانه سرا قرار گیرد. بر خلاف تصور اكثر مردم با توجه به نكاتی كه گفته شد ترانه سرایی از شعر سرودن مشكل تر است.
کتابی که در پیش روی شماست دلنوشته هایی است که از احساس و تخيلات و انديشه اینجانب نشات گرفته است و در چهار دفتر ارائه شده است.دفتر اول شعر کلاسیک ٬ دفتردوم شعر نو و سپید ٬ دفتر سوم ترانه ها ٬دفتر چهارم افسانه ها. البته این مرز بندی ها زیاد دقیق نیست زیرا به نظراینجانب اکثر سروده ها بیشتر به ترانه نزدیکتر است تا به شعر نو یا سپید بهر حال نویسنده کوشیده است تا طیف وسیعی از خوانندگان (ازکودکان تا بزرگسالان) را مخاطب خود قراردهد.
از همه فرهیختگان و ادب دوستان عزیز می خواهم تا با دید منتقدانه خویش بر من منت نهاده و خطاها و لغزشهای احتمالی را یادآور شوند تا چراغ راهی شود که هنوز در ابتداء آن قرار گرفته ام.
برخودلازم می دانم از اساتید عزیزی همچون استاد ظریفی ٬ استاد سید محمد رضا هاشمی زاده و استاد سرکار خانم دکتر زهرا پیشرفت که در این راه مشوق من هستند و در تصحیح اشعار کلاسیک راهنماییم نمودند سپاسگزاری نمایم. و از همه مهمتر برخود لازم می دانم از همسر عزیزم که در این راه مشوق من بوده و هست و اگر کمک های او نمی بود هر آینه این مجموعه آماده نمی شد٬ تشکر و قدر دانی نمایم.
غلامرضا ابراهیمی
پاییز 1388
تهران
